چپ چپ نگاه کردن های خسته ی رفتار سردت هم,
این روزها, انگار سالهاست هوای فراموشی دارد و من
می فهمم...
"خداحافظی نکن
هنوز هزار و یک پله راه مانده برای رسیدن به قلب تو و من
هنوز در اولین پله درجا می زنم
هنوز فصل برگ ریزان دلم تمام نشده و من
هنوز منتظره شروع بهاری دوباره با توام
هنوز هم صدایم را در پشت فریاد های سکوتت خفه می کنم
.
.
من هنوز هم می بارم!!!
خداحافظی نکن"
.
.
.
این التماس ها, فریادهای دل خسته ام بود برای ماندنت
که تو به راحتیه بارش باران دل بارونی من رفتی!!
از امروز
من ماندم و تکرار تست های کنکور سرنوشت
من ماندم و رویدد های تکراریه روزمره
من ماندم و عطر گل های یاس و رنگ گل های نیلوفر
من ماندم وتنهایی و تنهایی با من
من ماندم و خاطرات شیرین گذشته و داستان سرایی های آینده!!
.
.
.
دلم حتی برای خداحافظی نکن های روزهای آخر هم تنگ شده!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:15 توسط نیلوفر
|
این روز ها
که یوسف گمگشده ی چشمانم شده ای
و می جویمت
به یاد روز هایی می افتم
که پا برهنه قدم بر ذهن خسته ام می گذاشتی
و نمی دیدمت........
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:56 توسط نیلوفر
|
خسته ی راهم
راهی که بارها از قدم زدن در آن
و فکرهای پوشالی و کارهای مخملی خسته ام می کرد
وفقط نفس های گرم تو بود که امیدوارم می کرد
فقط چشمهای نازت بود که آرامم می کرد
خسته ی راهم
بگذار تا کمی دردهای تاول های پاهای پینه بسته ام را تسکین دهم
تا در آن هنگام
کم کم از عشقم بگویم
بگویم اگر تو نبودی شاید بارها به پرتگاه های میان راه پرت می شدم
بگویم اگر تو نبودی بارها شیاطین مرا به دام خودشان می انداختند
بگویم اگر مهرت نبود شاید دیگر نیلی نبودم
بگویم اگر تو نبودی شاید بارانی نبود
شاید منی نبودم
شاید دنیایی نبود
بگویم که از بودنت خوشحالم
بگویم بیزارم از فاصله هایی که مرا از تو جدا می کند
نگویی بی معرفت
بگویم این کلمه که مرا همچون پروانه ای در تار عنکبوت زشت قصه های کودکانه ام گیر می اندازد
خسته ترم می کند آرامش مهربان من
خسته ی راهم
بگذار کمی آرام بگیرم
ایمان داشته باش
تمام عشق من ازان توست
فقط
خسته ی راهم!
تقدیم به:
...........
من این متن رو دو ماه پیش نوشتم و الهه که زنگید گفتم می خوام اولین اپی که کردم واسه تو باشه!
باورتون میشه دو ماهه دارم فکر میکنم وقتی این متن رو نوشتم اخرش چطوری به الهه تقدیمش کنم
دو ماهه دارم روی این نقطه چین ها فکر می کنم
آخر تصمیم گرفتم بنویسم تقدیم به الهه
چون الهه ی من بزرگتر از این کلمه هایی هست که من می خوام بنویسم
دوستای گلم
امسال بعد از کنکور الهه ی من نشون داد به من که چقدر خوبه
هر روز وقتی زنگ می زد و با هم راجع به همه چی حرف میزدیم و ارومم می کرد و وقتی هم دیگر و میدیدیم خیلی ساده پاک بودن و صداقتش رو بهم نشون میداد می دونستم داره خوب بودنش به معنای واقعی رو به رخ هم میکشه
الان بهش میگم تا عمر دارم مدیونتم که حتی تو سخت ترین و بدترین لحظه هام وقتی که خوشحال بودی و به خاطره من اشک می ریختی رو فراموش نمیکنم
بهش میگم یادم نمیره وقتی قشنگترین خبر زندگیتو شنیدی و خوشحال شدی ولی همون شب به جای اینکه جشن بگیری اعصابت به خاطره من داغون شد
بهش میگم یادم نمیره روز هایی که بهم اعتماد به نفس میدادی و منو جلو می بردی
بهش میگم یادم نمی ره که چقدر دوست دارم
بهش میگم قدرتو میدونم
بگم واقعا دوستت دارم عزیزترینم
فقط نگو بی معرفت
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:56 توسط نیلوفر
|
رنگین کمان قلبم
شروع می کند به حرکت
می رود تا به جایی می رسد که
دیگر حتی خورشید وجودم نمی بیند او را
کسی صدایم می زند
بر می گردم
چهره ی معصومت را به آرامی و
عاشقانه می نگرم
با صدای طنین اندازت
به من به من که پیوسته تو را آزرده بودم
می گویی
" سر انجام پرواز عاشقانه ی رنگ های رنگین کمان قلبت "
بر اولین باند فرودگاه قلبم نشست
و دیگر
بلند نمی شود.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:49 توسط نیلوفر
|
از روی بیکاری
لا به لای ابر های خیالم رو داشتم نگاه میکردم تا دلیل همیشه ابری بودن دلمو بدونم
بدونم چرا همیشه می بارم
باورم نمی شد که یه روزی قلب ناز تو رو که خورشید شیشه ای پاک قلبم بود رو با تیر های زشت نگاهم شکسته باشم.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:46 توسط نیلوفر
|
تب امشب من نه برای رفتنت بود نه برای موندنت
برای موقعی بود که بودی و ندیدمت و رفتی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:14 توسط نیلوفر
|
